http://www.zavyeh.com/
http://mygeneral.blogsky.com
http://horizon2005.blogsky.com
http://easysport.blogsky.com
http://engeenering.blogsky.com
http://easydownlder.blogsky.com
http://arash-soft.blogsky.com
http://0-0.blogsky.com
http://zavyeh.blogsky.com
http://googel.blogsky.com
http://googel.blogsky.com
http://easypicture2.blogsky.com
http://mobilecity.blogsky.com
http://amozesheiranian.blogsky.com
http://donyaelink.blogsky.com
http://tarsnak.blogsky.com
http://arashshekan.blogsky.com
http://magicfiltershekan.blogsky.com
http://arashps.blogsky.com
http://easytest.blogsky.com
http://perspolic.blogsky.com
http://kodhayejavayearash.blogsky.com
http://jalebvadidani.blogsky.com
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
1-تازه فهمیدم تواین دنیا هیچ قلبی واسه من نمی تپه حتی قلب خودم...چون اونم واسه تو می تپه. 2-دنیا مثل بازی گل یا پوچه با تو گله بی تو پوچه. 3-این SMS جهت بالا بردن کلاس شما در جمع میباشد بعد از خواندن الکی بخندید. 4-تحقیقات دانشمندان ثابت کرده که در خانواده ایرانی یک عدد باد صدادار به اندازه 10عدد قرص اکس شادی آور است. 5-وقتی از همه جا ناامید شدی برو وسط کوه وداد بزن که آیا امید هست آنوقت خواهی شنید که هست هست هست. 6-مسابقه:1-جانداره؟نه2-آدمه؟شاید3-بی ریخته؟بله4-خوبه؟ای...همچین5-SMSمیخونه؟ الان بله6-تو فکره؟مثل سگ تو فکر تلافیه. 7-زمانیکه صدایت کرده بودم/ وجودم را فدایت کرده بودم/ندانستم که بی مهری وگرنه/ همان موقع رهایت کرده بودم. 8-آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دستخطی که تورا عاشق کرد/ شوخی کاغذی ماست بخند/آدمک خر نشئی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/ آن کس که بزرگش خواندی/به خدا مثل تو تنهاست بخند. 9-میدونی اوج رفاقت کجاست؟به یاد رفیقی باش که به یادت نیست من الان در اوج رفاقتم. 10-از کی احساس کردی پیر شدی؟ازوقتی که به یه خانم چشمک زدم بعد آن خانم ازمن پرسید آشغالی تو چشمتون رفته. 11-سبزترین سبزها تقدیم تو باد! با تشکر سازمان پخش علوفه دام. 12-دل هیچ کس نمیسوزد به حال غمناکم/مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم. 13-دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت نه اینکه بمونم و فراموشت کنم. 14-لا لا لا لا بخواب دنیا خسیسه/واسه کمتر کسی خوب مینویسه/یکی لبهاش تو خواب هم غرق خندست/یکی چشماش تو خواب هم خیس خیسه. 15-سشوارچیست؟وسیله ای که باد گرم تولید میکند=کولر دانشگاه 16- به همانقدر که چشم تو پر از زیبایست/ بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایست. 17-توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره/چرا وقتی نوبت ماست آسمون چیزی نداره. 18-خنده تلخ آدما همیشه از روی دلخوشی نیست/گاهی شکستن دل یک نفر کمتر از آدم کشی نیست. 19-دل اسیر دل/دل اسیر دوست/دوست چه میداند/دل اسیر اوست. 20-موبایل مشکی من از غم نیست/SMSهای ارسالی من کم نیست/ من واسه خودم قانونی دارم/ هرکیSMSهای منو جواب نده آدم نیست. 21-همانقدر که ستار ههست اگرماه بود/باز هم این آسمان بی تو سیاه بود. 22-میگن خندیدن هیچ ربطی به مردن نداره ولی عزیزم تو بخند تا من برات بمیرم. 23-یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم/خوبم به خوبی تو هر جند نپرسی حالم. 24-انسان 100سال هم زندگی نمیکند اما با کوچکترین اشتباه غصه هزار سال را میخورد. 25-خاک پای دوست شدن در نزد ما یک آرزوست/گر دوست قابل بداند جان من تقدیم اوست. 26-ما به دنیا آمده ایم تا در زندگی قیمت گذاری کنیم نه برای اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم. 27-عشق گلی است که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید هرگز قادر نخواهید بود آن را دوباره جمع کنید. 28-اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده/بزن توی سرش چون جوون باید روی پای خودش وایسه. 29-قدرت دید خانمها:یه تار مو رو روی کت شوهرشون میبینن اما چرا تیر برق کوچه شان را هنگام رانندگی نمیبینن. 30-به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی شمعی روشن کن. 31-زبانت را نگه دار تا دوستت را نگه داری. 32-دوستی قطاری است که اولین ایستگاه آن آشنایی آخرین ایستگاهش جدائیست. 33-به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت نگاه کند. 34-فراموش کن چیزی را که نمیتوانی بدست بیاری و بدست بیار چیزی را که نمیتوانی فراموش کنی. 35-اگر انسانها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شد. 36-همیشه بدترین و غمگین ترین لحظات توسط کسی ساخته میشه که شیرین تری و شادمان ترین لحظات را برای او ساخته ای. 37-میگی گل رو دوست داری ولی می چینیش/میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش/میگی پرنده ها رو دوست داری ولی میندازیشون تو قفس/چه جوری نترسم وقتی میگی دوستم داری. 38-دلتنگی همیشه از ندیدن نیستلحظه های دیدار با همه زیبایی نگاه پر از دلتنگی است که مبادا دیدار شیرین امروز خاطره تلخ فردا باشد. 39-یه معتاده هی داد میزده تاکشی تاکشی بالاخره یه تاکسی ده متری جلوتر وای میسته معتاده میگه لامصهب اونجا که مقصدم بود. 40-ای کاش میدانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری وآخرین سیاه پوش که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود. 41-لای خاطرات تلخم یاد تو همیشه شیرین یاد تو همیشه هستم نازنین رفیق شیرین. 42-زیرسیگاری با اینکه میدونه سیگار همیشه دلشو میسوزونه ولی باز هم اونو تو دلش جا میده*زیرسیگاریتیم رفیق. 43-ترکه میره تو شکم خر میشه خرتوخر. 44-توی تقویم مینویسم تا بمونه یادگاری/ روز تلخ عاشقیمون گفتی که دوستم نداری /میچکه قطره اشکم روی این جملهء آخر/ حتی این قلم نداره این شکست تلخُ باور/ میگذره روزها و سالها اما باز پر از غروبم/ هر کی حالم رو میپرسه، /به دروغ میگم که خوبم /نمیخوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم /رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم/ توی تقویم مینویسم، رفت اونی که عاشقم کرد/ دیگه خورشیدی ندارم، واسه این روزای دل سرد/ تقویم از اسم تو پر شد جای تو خالی اینجا منم و خاطرهست 45-گرشبی مست درآغوشم بیفتی چنان برلبانت بوسه زنم که ازنفس بیفتی 46-تنها برنا مه ی که تکرارش آرزوی من است پخش زنده ی دیدار تواست 47-تــو کـه رفــتـی بـه ســلامـت/وعــده مــــا بــه قـــیـــامــــت/حـسـرت یـه لـحـــظــه دیـــدن |
۱.روی هر پله ای که باشی خدا یک پله از تو بالاتر است ،نه به خاطر این که خداست ... برای این که دستت را بگیرد .
۲. دل تو اولین روز بهار ، دل من آخرین جمعه ی سال ... چه دورند و چه نزدیک به هم ...
- خیلی ارزونن !
- زیاد اعتبار ندارن !
- دلخوش کنن !
- هیچ وقت در دسترس نیستند .
۴. گویند تنها گل مرداب نیلوفر است ، پس من مرداب و تو نیلوفر من باش ...
۵. عروسه وارد یه مجلس میشه مادر شوهر میگه : صل علی محمد ، دشمن جانم آمد ! عروس هم میگه : عقرب زیر قالی ، خواستی پسر نیاری !!!
بهترین خاطره ی عمر منه
دل اگر بخواد بیفته بشکنه
عکستو طوری گذاشتم نشکنه .
۷. سرنوشت تصمیم می گیرد که تو در زندگی با چه کسی ملاقات کنی ، اما تنها قلب توست که می تواند تصمیم بگیرد چه کسی در زندگی ِ تو باقی می ماند !
۸. ترکه دو تا کراوات می زنه ، بهش میگن چرا دو تا ؟ میگه آخه عقد و عروسی با همه !
۹. ترکه از تاکسی پیاده میشه در تاکسی رو محکم می بنده میگه پدر سگ خودتی ! راننده میگه من که چیزی نگفتم !!! ترکه میگه بعداْ که می گی !
۱۰. بچه به مامانش میگه : چرا شبا رو بابا بالا و پایین می ری ؟ مامانش میگه : باد شکم بابا رو خالی می کنم ! بچه میگه : بیخودی خودتو خسته نکن ! وقتی خونه نیستی دختر همسایه بادش میکنه !
۱۱. لُره می بینه همه موبایل دارن جز خودش ! یه کاغذ لوله میکنه می بنده به کمرش !دوستاش میگن این چیه ؟ میگه : وای بازم فکس اومد !
۱۲. محبت تنها بسته ایست که احتیاج به کادو کردن ندارد !
۱۳. مهم نیست ریسمان دوستی رو چه طور می بندی ! مهم اینه که هرگز باز نشه !
۱۴. کشتی عشق مرا موج نگاه تو شکست
زندگیم بر خلاف آرزوهایم گذشت
۱۵. خدا یکتاست ، قلب تنهاست و کسی که این اس ام اس را می خواند عزیز دلهاست ...
اینک که من از این جهان میروم، بیستوپنج کشور در شاهنشاهی ایران است. و در همهی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای ارج هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران، ارجمندند.
جانشین من خشایارشا باید مانند من در نگاهداری این کشور ها بکوشد و راه نگهداری این کشورها آن است که در کارهای درونی آنها دست نَبَرد و کیش و دین و آیینهای آنان را گرامی بدارد. اکنون که من از این جهان میروم تو دوازده کرور دِریکِ زر در خزانهی شاهی داری و این زر یکی از شالودههای توانمندی تو میباشد. زیرا توان پادشاه تنها به شمشیر نیست که به دارایی نیز هست. هرآینه به یاد داشته باش که تو باید به این اندوخته بیفزایی نه این که از آن بکاهی. من نمیگویم که هنگام نیازمندی از آن برداشت نکن، زیرا روند این زر در خزانه آن است که هنگام بایستگی و ناچاری از آن برداشت کنند، ولی در نخستین گاه، آن چه برداشتهای به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من هده دارد پس پیوسته ابزارهای خوشنودیاش را فراهم کن.
ده سال است که من در کار ساختن انبارهای دانهگیها در جای جای کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته میشود و استوانهمانند هست را در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تهی میشود کرم در آن بوجود نمیآید و دانهگی در این انبارها چند سال میماند بی آن که تباه شود و تو باید پس از من، ساختن انبارهای دانهگی را پیگیری تا آن که همواره اندوختهی دو یا سه سال کشور در آن انبارها باشد. و هر ساله پس از این که دانهگیهای تازه به دست آمد از دانهگی درون انبارها برای فراهمی کمبود خواروبار از آن سود بر و دانهگی تازه را پس از این که بوجاری شد به انبار ترابر و بدین سان تو هرگز برای اندوختهی خوراکی در این کشور دغدغه نخواهی داشت اگر چه دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود.
هرگز دوستان و نزدیکان خود را به کارهای کشوری نگمار و برای آنها همان دوست بودن با تو بسنده است. چون اگر دوستان و نزدیکان خود را به کارهای کشوری بگماری و آنان به مردم ستم کنند و کار نادرست کنند نخواهی توانست آنها را به کیفر برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری ارج دوستی بگزاری.
آبراهی که من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ بسازم هنوز به پایان نرسیده و پایانیدن آن آبراه از نگرش بازرگانی و جنگی بسیار ارجمند است تو باید آن آبراه را به پایان برسانی و هزینهی گذر کشتیها از آن آبراه نباید آن اندازه سنگین باشد که ناخدایان کشتیها بهتر ببینند که از آن نگذرند. اکنون من سپاهی به سوی مصر فرستادم تا این که در این مرز، سامان و آسایش بر پا کنند، ولی گاه آن نیافتم که سپاهی به سوی یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش توانمند به یونان بتاز و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران میتواند دستدرازیکنندگان را گوشمالی دهد.
پیشنهاد دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و چاپلوس را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت پادشاهی هستند و بدون دلسوزی دروغگو را از خود دور نما. هرگز کارمندان دیوان را بر مردم چیره نکن، و برای این که کارمندان دیوان بر مردم چیره نشوند، قانون خراج برنهادهام که پیوند کارمندان دیوان با مردم را بسیار کم کرده است و اگر این قانون را نگاهداری کارمندان کشوری با مردم چندان درگیر نخواهند شد.
افسران و سربازان ارتش را خرسند نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست همچون تو کنند. ولی در میدان جنگ تاوان خواهند گرفت اگر چه به بهای کشته شدن خودشان باشد و تاوانگیری آنها این گونه خواهد بود که دست روی دست میگذارند و سرمیسپرند تا پیشزمینههای شکست تو را فراهم کنند.
کارِ آموزش را که من آغازیدم، پیگیر و بگذار مردمان تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که دریافت و خرد آنها بیشتر شود و هر چه دریافت و خرد آنها بیشتر شود، تو با دلآسودگی بیشتری میتوانی شاهی کنی. همواره پشتیبان کیش یزدانپرستی باش. ولی هیچ مردمی را ناچار نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به یاد داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که گرایش دارد پیروی نماید.
پس از این که من زندگی را بدرود گفتم، بدن مرا بشوی و آن مرگجامهای را که من خود فراهم کردهام بر من بپیچان و در گاهوک سنگی جای ده و در گور بگذار. ولی گورم را که ساخته شده دربسته نکن تا هر زمانی که میتوانی به گور اندر بشوی و گاهوک سنگی مرا در آن جا ببینی و بفهمی، که من پدر تو پادشاهی توانمند و استوار بودم و بر بیست و پنج کشور شاهی میکردم، مردم و تو نیز مانند من خواهی مرد. زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که گاهی به دست میآوری اندر گور من بشوی و گاهوک را ببینی، خودپسندی و خودخواهی بر تو چیره خواهد شد، ولی هنگامی که مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو گور مرا دربسته کنند و سفارش کن که پسرت گور تو را باز نگه دارد تا این که بتواند گاهوک تن تو را ببیند. زنهار زنهار، هرگز هم دادخواه و هم داور نشو اگر از کسی داوشی داری بپذیر که یک داور بیسونگر آن داوش را رسیدگی کند. و رای دهد. زیرا کسی که داوشمند است اگر داور هم بشود، ستم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست برندار. زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این یک روند است، هنگامی که کشوری آباد نمیشود به سوی ویرانی میرود. در آباد کردن، کندن کاریز و ساخت راه و شهرسازی را در جایگاه نخست نِه.
گذشت و بخشایش را فراموش نکن و بدان که پس از دادگری برجستهترین زاب پادشاهان بخشایش است و گذشت، ولی بخشایش باید تنها هنگامی به کار بیفتد که کسی در برابر تو لغزش کرده باشد و اگر در برابر دیگری لغزش کرده باشد و تو ببخشایی ستم کردهای زیرا هدهی دیگری را پایمال نمودهای. بیش از این چیزی نمیگویم این گفتهها را هنگام بودن کسانی که جز تو در این جا هستند، کردم تا این که بدانند پیش از مرگ، من این سفارشها کردهام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا میدانم که مرگم نزدیک شده است.
پیش ازآمدن تو آبی آرام اجازه جاری شدن را ندارد
شقایق عاشق عید است و منتظر
آسمان غمگین است و چشم براه
پیش از آمدن تو قلبها بی ستاره و تنها....
غروب بی افق و سپیده دم بی نور....
فاصله ها مبهم و رویاها حقیقتی تلخ...
عشق احساسی غریب است وبهار بی مفهوم و پوچ.
پیش از تو چشمها در حسرت یک نگاه عاشقانه
وچراغ ساحل آسودگی ها در بی کرانی دریا ناپدید
پیش از تو نیازمند چیزی بودم که باورش کنم
و تو در راهی آرام و بی وقفه
اکنون به برکت آمدن توست...
که معنای واقعی شکفتن عشق را درک میکنم
نشسته ام به انتظاری شیرین تر از هر شاخه نباتی . همین
وقتی بزرگ شدم،
میخواهم هرکسی باشم
به جز یک پدر بد اخلاق،
یک راننده اتوبوس بی حوصله،
یک آدم عصبانی،
یا یک آدم ناامید که با همه دعوا دارد،
و یا آدم گنده ای که بیهوده باد توی دماغ می اندازد،
خب مثل اینکه دیگر آدمی نمانده...
پس بهتر است فعلاً بزرگ نشوم،
تا ببینم بعد چه می شود!
شل سیلور استاین
در خانه ای سرد ، بالای خیابان سالیوان ،
آخرین کسی که شلوار فاق کوتاه می پوشید ، در شرف مردن بود
عینک افتابی به چشم داشت و به همین دلیل کسی نمی توانست تشخیص بدهد
که او گریه می کرد یا نه .
همه معتادها و همه علاف ها
و همین طور همه کافه دارها
دور تختش جمع شده بودند .
وصیت کرد
تا تکلیف اموالش را روشن کند
و آخرین کلمه ها را به زبان آورد:
گفت : ( کفش هایم را برای مادرم بفرستید ،
بلوزم را به جا لباسی آویزان کنید .
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید .
برای اینکه هیچ گاه یاد نگرفتم که آن را چگونه بنوازم .
خانه ام را به یک آدم مستمند بدهید
و بگوئید که اجاره آن تمام و کمال پرداخت شده .
پول ها و موادم را خودتان بردارید ،
ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید .
مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید دوستان ،
با عینک آفتابیم .
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید
ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید .)
گفت : ( جوجه خروس هایم را
به کسی بدهید که آنها را می خواهد .
شعر هایم را
به کسی بدهید که آنها را می خواند.
زیر کافه برایم قبری بکنید ،
و آهنگ غم انگیزی پخش کنید .
همه را شاد و شنگول کنید
در لحظه ای که مردم ،
و مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید .
مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید دوستان ،
با عینک آفتابیم .
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید
ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید .
کفش های راحتی اش را پرت کردیم وسط خیابان ،
بلوزش را گذاشتیم همانجا ، روی زمین .
گیتارش را فروختیم
در کافه گوشه خیابان
به کسی که می دانست چگونه آن را بنوازد .
موادش را دود کردیم .
پول هایش را خرج کردیم.
شعر هایش را دور ریختیم .
باب ، نوارهایش را برداشت ،
و اد ، کتابهایش را ،
و من هم عینک آفتابی فکسنی آن بدبخت را برداشتم .
گفت : (مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید دوستان ،
با عینک آفتابیم .
گیتارم را در میدان واشنگتن بسوزانید
ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید .)
«شل سیلور استاین»

